فرار خانم مهندس جوان از دام خواستگار شـیـشـه‌ای

0
148
Loading...


چندی قبل دختر جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و از پسر جوانی به اتهام آدم‌ربایی و ضرب و جرح شکایت کرد

دختر جوان در توضیح ماجرا گفت: من مهندس هستم و وضع مالی خوبی دارم. مدتی قبل در گروه تلگرامی از طریق یکی از دوستانم عضو شدم. اکثر اعضای گروه تلگرام افراد تحصیل کرده، دانشجو و افراد پولدار بودند. من خیلی داخل گروه فعال نبودم، اما گاهی هم به بعضی سؤالات و پیام‌ها جواب می‌دادم تا اینکه کم کم با پسر جوانی به نام نیما آشنا شدم. نیما خودش را فرد پولداری معرفی کرد و مدعی شد پدرش گاراژ بزرگی در جنوب تهران دارد و خودش هم دانشجوی رشته معماری یکی از دانشگاه‌های تهران است. او هر روز پیام‌های عاشقانه برای من می‌فرستاد و ادعا می‌کرد دلباخته من شده است

وقتی عکس‌های پروفایلش را دیدم پسر مؤدبی به نظر می‌رسید و به او اعتماد کردم. وی ادامه داد: مدتی گذشت و ما به صورت پیامکی و تلفنی با هم ارتباط داشتیم و هر روز ارتباط ما نزدیک‌تر می‌شد و نیما هم به من ابراز علاقه بیشتری می‌کرد. او پیشنهاد ازدواج داد و گفت به زودی خانواده‌اش را برای خواستگاری به خانه ما می‌فرستد. از اینکه پسر تحصیل کرده و پولداری به من پیشنهاد ازدواج داده بود خیلی خوشحال بودم. به همین دلیل تصمیم گرفتم از نزدیک با او آشنا شوم و او را بیشتر بشناسم

پس از این ما چند باری در بیرون با هم قرار ملاقات گذاشتیم. نیما با چرب‌زبانی دل مرا بدست آورد و همیشه از خانواده و خودش تعریف می‌کرد تا اینکه از طریق دوستانش متوجه شدم او دانشجوی مشروطی است و به مواد مخدر هم اعتیاد دارد. وقتی به او گفتم که معتاد به شیشه هستی قبول نکرد و عصبانی شد و گفت که من اشتباه می‌کنم و دوستانش دروغ می‌گویند و قصد دارند باعث جدایی ما شوند.

Loading...

پس از این من درباره نیما بیشتر تحقیق کردم و فهمیدم واقعاً او معتاد ‌ و مدتی است با پرایدش کار می‌کند و از سوی خانواده‌اش هم طرد شده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم از او جدا شوم، اما نیما اصرار داشت با او ازدواج کنم

بعد از چند روز نیما با من تماس گرفت و از من خواست تا با ماشین بیرون برویم تا حرف‌هایش را به من بگوید، اما ناگهان به طرف خارج از شهر تغییر مسیر داد. وقتی اعتراض کردم مرا تهدید کرد

نیما ساعتی بعد خودرو را در محل خلوتی در اطراف تهران نگه داشت و دوباره پیشنهاد ازدواجش را تکرار کرد. وقتی به او جواب رد دادم به شدت مرا کتک زد و گفت اگر با او ازدواج نکنم دست از سرم بر نمیدارد … نمیدانستم چکار باید بکنم و فقط به فکرم رسید بهتر است به دروغ به او بگویم اگر اعتیادش را ترک کند با او ازدواج میکنم .

نیما به حرف‌های من اعتماد کرد و در نهایت ساعتی بعد مرا داخل یکی از خیابان‌های جنوبی تهران رها کرد

همان شب بعد از نجات از دست نیما به پلیس مراجعه کردم و از او شکایت کردم

تحقیقات مأموران نشان داد نیما معتاد به شیشه است و مدتی قبل از طریق تلگرام با شاکی آشنا شده و روز حادثه هم او را ربوده و مورد ضرب و جرح و تعرض قرار داده است، اما وقتی فهمیده دختر مورد علاقه‌اش از او به اتهام آدم‌ربایی شکایت کرده به مکان نامعلومی گریخته است. سپس مأموران تحقیقات گسترده‌ای برای دستگیری متهم آغاز کردند تا اینکه چند روز قبل وی را داخل خودرواش شناسایی و دستگیر کردند

متهم که فکر نمیکرد با جرم آدم ربایی روبرو باشد به پلیس گفت میخواستم اعتیادم را ترک کنم و با او ازدواج کنم برای همین هیچوقت فکر نمیکردم جواب رد از او بشنوم … من او را دوست دارم و به همین دلیل این نقشه را طراحی و اجرا کردم

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید