داستان واقعی میترا – زنی که بخاطر یک دندان درد زندگی زیبایش زیر و رو شد

0
199
Loading...


میترا قصه زندگی خود را از اینجا شروع می کند » زندگی خوب و آرامی داشتم با وضع خوب در سن 27 سالگی با همسرم در یک خانه با تمام وسایل و امکانات که خیلی از جوانهای هم سن من حسرت داشتن آن را میخوردند . شاید باورتان نشود اما روزی زنی زیبا و شاداب بودم که در خانمی و خانه داری زبانزد فامیل بودم

اما همسرم گاهی بصورت تفریحی تـــریــاک میکشید و من مخالفت زیادی نمیکردم چون فکر میکردم همیشگی نیست و لطمه ای به زندگیم نمی زند و اینکه او کسب و کارش را دارد و من هم در کنار او زندگی خوبی دارم پس چه دلیلی دارد زندگیم را بخاطرش تباه کنم

اما همه چیز از یک دندان درد شدید شروع شد. مسکن استفاده کردم اما فایده نداشت. چند روز بود درد می کشیدم تا اینکه همسرم پیشنهاد کرد کمی تریاک مصرف کنم که آب روی آتش خواهد بود .

چند سال از آن ماجرا گذشت نمیدانم چرا و چگونه اما  من هم دیگر یک پای ثابت بساط تــریــاک کشی های شوهرم شده بودم . هیچوقت فکر نمیکردم معتاد شده ام اما اعتیاد مثل مرگی خاموش، در زندگی و جانم رخنه کرده بود . بعد از تولد فرزندم چندبار تصمیم گرفتم مصرف مواد را برای همیشه کنار بگذارم اما بدنم کم آورده بود. فقط وقتی تریاک مصرف می کردم سرپا می شدم

Loading...

از زنی خانه دار و مادری دلسوز تبدیل به زنی معتاد و بی مسئولیت شده بودم. از یک طرف من مصرف می کردم و از طرف دیگر همسرم. گاهی همسرم به من اعتراض می کردم اما اهمیتی برایم نداشت. فقط مصرف مواد بود که آرامم می کرد

نمی خواهم تقصیر را به گردن همسرم بیندازم. قطعا خودم هم مقصر بودم اما هر کسی از راه می رسید فقط مرا مقصر می دانست و به من سرکوفت می زد. وقتی توی آینه به خودم نگاه می کردم چهره ام برای خودم آشنا نبود. صورتم پر از لک و لاغر شده و زیر چشم هایم به شدت گود افتاده بود. خانواده ها رهایمان کرده بودند. من که پدر و مادرم فوت شده و تنها یک خواهر داشتم. خواهرم هم وقتی دید معتاد شده ام برای همیشه با من قطع رابطه کرد و این تنهایی عاطفی باعث شد من بیشتر به مصرف تریاک پناه ببرم

چون من هم مصرف میکردم خرج زندگیمان بالا رفته بود و شوهرم برای تامین هزینه ها بدهکاری بالا آورد و مجبور شدیم وسایل خانه را برای پرداخت بدهای ها بفروشیم . حالا دیگر شوهرم مثل سابق کار نمیکرد و بیشتر مواقع خانه بود «دیگر هرچی به دستم می رسید مصرف می کردم. زندگی ام از میان لوله ای که مواد را با آن می کشیدم، دود شد و رفت هوا

حدود ده سال از آن دندان درد گذشت و کار بجایی رسید که همه زندگیمان را از دست داده ایم دیگر پول پرداخت اجاره خانه نداشتیم و فامیل و دوست هم بخاطر اعتیاد هیچ کمکی نمیکرند و طردمان کرده بودند . چاره ای نداشتیم جز اینکه دخترمان را به مادر همسرم بسپاریم و شب ها در پارک بخوابیم . تنها چیزی که در دنیا دنبالش بودم آب، نوشابه، سیگار و مواد بود. سوءتغذیه گرفتم و خماری آزارم می داد. سرکوفت ها ادامه داشت. از نگاه مردم خسته شده بودم و دلم نمی خواست این وضع ادامه داشت

یکی از خاطرات تلخ میترا از کارتن خوابی در خیابان و پارک ها به زمانی برمی گردد که سه روز پشت سر هم باران بارید و وی در خیابان ها همراه فرزندش کوچکش زیر باران به سر می بردند.

مدتی زندگی در پارک و تجربه تلخ کارتن خوابی در نهایت باعث شد شوهرم برای ترک اقدام کند. او به کمپ ترک اعتیاد رفت اما من جسارت ترک مواد را نداشتم و ترک برایم سخت ترین کار ممکن بود. در حالی که پس از روزها و ماه ها همسرم پاک شد و به زندگی عادی برگشت اما این میان همه میترا را مقصر از بین رفتن زندگی و خانواده اش می دانستند. به ویژه وقتی که همسرش مواد را کنار گذاشت و پس از مدتی هم وی را برای همیشه رها کرد

به خاطر سرکوفت ها، به خاطر همه روزها و شب هایی که از خماری درد کشیدم و در خیابان ها آواره بودم تصمیم گرفتم من هم ترک کنم و بعد از چند ماه زجر و سم زدایی بالاخره پاک شدم و حالا حتی به سیگار هم لب نمیزم . از شوهر و دخترم سالهاست که بی خبرم و حالا فقط آرزو میکنم خداوند لیاقت این را به من بدهد که همیشه پاک بمانم و لغزش نکنم

 

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید