شوهرم چند بار بهم خیانت کرده اما چیزی از او دیدم که باور کردنی نبود

0
175
Loading...


با سلام بنده چند سال پيش با همسرم در محل كارش بانك اشنا شدم، و ايشان شماره موبايل بنده رو از فيش واريزي يادداشت و غروب همان روز پيام داد به جهت اشنايي، و اين اشنايي شكل گرفت، كم كم خانواده بنده متوجه شدند كه ما قصد ازدواج داريم،

با تحقيقات پدرم متوجه شديم اين اقا با دخترهاي زيادي ارتباط داشته كه به گفته همكارانش به روابط دوستي انچنان پايبند نيست و دخترهاي زيادي را سركار مي گذارد؛ عليرغم تحقيقاتي كه از چندين نفر كرديم و همه بد مي گفتن با اينحال زيربار نرفتم و با اصرار زياد تصميم به ازدواجم رو عملي كردم، مدت دو سال نامزد بوديم، در اين مدت دوستم پيشنهاد داد بعنوان دوست با شوهرم ارتباط برقرار كنه كه در واقع امتحانش كنيم كه به راحتي همسرم با دوست من بصورت پيامكي وارد ارتباط شد

از خواندن پيام هايشان شرمم ميشد، پيام هاي جنسي تبادل مي كردن، كه به دوستم گفتم تمومش كن، اين اولين حس منفي بود که در ذهنم شكل گرفت؛ بعد از چند با به شوهرم شک کردم و اینبار يكي ديگه از دوستانم رو عصرونه در حضور همسرم به منزل دعوت كردم؛ چند روز بعد دوست وفادارم تماس گرفت و گفت شوهرت شماره من رو از كجا اورده پيامهاي دوستي بمن ميدهد!

من به دروغ گفتم من بهش گفتم دوست من رو امتحان كن پايه دوستي هست يا نه؟! اما از درون داغووون شدم اين دومين مورد بود ؛دانستن اين اطلاعات رو همچنان از همسرم و از همه مخفي كردم، فقط براي گوشي تلفن همراهم رمز گذاشتم چون فهمیدم شوهرم از روی گوشی من شماره دوستم را برداشته

Loading...

مورد فاجعه سوم كه بدترين بود همسرم را با دوست صمیمی ام در حال خیانت و رابطه جنسی در منزل خودم دیدم . باور نمیشد ، او با اینکارش واقعا دلم را شکست. طاقت ندارم در کنار چنین مردی زندگی و آینده‌ام را بگذرانم. او چطور دلش آمد با صمیمی‌ترین دوستم به من خیانت کند

دل رو به دريا زدم و جريان رو به پدر و مادرم و خانواده همسرم گفتم ، البته نه با همه جزییات .  مدتي بحث شد؛ اما دست اخر تصميم گرفتن كه ما بخاطر دخترم زندگي مون رو ادامه بديم، الان يكسال هست كه مورد مشكوكي ازش نديدم اما به خداوندي خدا ازش متنفرم، حالم ازش بهم ميخوره، دوست ندارم باهاش حرف بزنم، سوالي حتي مي پرسه جواب بدم، اشپزي حتي براش نمي كنم و حتی نمیتونم باهاش رابطه جنسي داشته باشم چون یاد خیانتش میفتم، به همه كارهايش حساسم، از راه رفتنش ، خوابيدنش ، حرف زدنش همه چي!

اين توضيخات رو دادم تا ازتون بپرسم چكار كنم؟ از یک طرف زندگی و آینده دخترم و از طرفی دیگر خودم که دارم با فکر و خیال و شک و افسردگی زندگی میکنم در کنار کسی که دوستش ندارم . لطفا مرا راهنمایی کنید !

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید