بعد از چندماه رابطه عاشقانه با آتوسا تعقیبش کردم تا به راز شومش پی بردم !

0
69
Loading...




بعد از چندماه رابطه عاشقانه با آتوسا تعقیبش کردم تا به راز شومش پی بردم !

از لحظه ای که فهمیدم چگونه بازیچه آتوسا شده ام، آرام و قرار ندارم و افکارم به هم ریخته و مدام و خودم را سرزنش می کنم که چرا با عشقی دروغین در فضای مجازی این گونه زندگیم و خط قرمزهای خودم را به بازی گرفتم و اینقدر راحت فریب خوردم و نه تنها مقدار زیادی از سرمایه ام را از دست دادم بلکه شکست عاطفی خوردم و دیگر نمیتوانم در زندگیم به هیچ زنی اعتماد کنم …

جوان 32 ساله در حالی که عنوان می کرد آشنایی با یک زن در فضای مجازی زندگی اش را به ورطه نابودی کشانده است، به کارشناس اجتماعی گفت: بعد از گرفتن دیپلم و پایان خدمت سربازی وارد بازار کار شدم و خیلی زود پیشرفت کردم به طوری که در بازار به فردی معتمد تبدیل شدم و کارم رونق گرفت. در همین سال ها خانواده ام اصرار می کردند هرچه زودتر لباس دامادی بر تن کنم تا از این بلاتکلیفی نجات یابم. خانواده ام معتقد بودند حالا که در شغل آزاد سرمایه خوبی دارم با دختری ازدواج کنم که از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در سطح خودمان باشد.

اما من با آن ها مخالفت می کردم و معتقد بودم باید با دختری ازدواج کنم که عاشقش باشم. مدت ها از این ماجرا گذشت تا این که حدود یک سال قبل هنگامی که در یکی از شبکه های اجتماعی تلفن همراه مشغول جست و جو بودم به طور کاملا اتفاقی با دختر جوانی آشنا شدم و پیامکی برایش ارسال کردم. او هم جوابم را داد و این رابطه ابتدا به خاطر سرگرمی بود و بیشتر با او چت می کردم اما روزی با دیدن یکی از عکس هایش، گویی قلبم لرزید به طوری که احساس کردم می توانم با او خوشبخت شوم.

این بود که از او خواستم حضوری با یکدیگر ملاقات کنیم. در همان دیدار نخستین، دلباخته «آتوسا» شدم و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم اما موضوع را با پدر ومادرم درمیان نگذاشتم تا ابتدا شرایط خواستگاری فراهم شود. چند ماه از اولین دیدارمان می گذشت و من به مناسبت ها و بهانه های مختلف هدایای گران قیمتی برای وی می خریدم. بارها چند میلیون تومان پول نقد به او دادم چرا که آتوسا عنوان می کرد مبالغی را بدهکار است و خجالت می کشد از پدرش پول بگیرد من هم که قصد ازدواج با او را داشتم تلاش می کردم تا همه خواسته هایش را برآورده کنم

Loading...

در این میان هر بار که موضوع خواستگاری را مطرح می کردم با مخالفت آتوسا روبه رو می شدم. او می گفت پدرم دوست دارد من با پسر یکی از بستگان پدری ام ازدواج کنم و اکنون شرایط مناسبی برای خواستگاری نیست. او می گفت اگر شرایط مهیا شد از تو می خواهم که به خواستگاری ام بیایی! ولی آرام آرام رفتارهای او تغییر کرد به طوری که دیگر با بی میلی به تماس هایم پاسخ می داد.

با خودم فکر کردم نکند کس دیگری وارد زندگی اش شده یا به خواستگاری فامیلش پاسخ مثبت داده است. این بود که چند روز قبل و پس از یک دیدار حضوری او را در مسیر همیشگی اش از خودرو پیاده کردم و سپس مخفیانه به تعقیبش پرداختم. بر خلاف تصورم او تغییر مسیر داد و به آدرس دیگری رفت. وقتی در آن محل پرس و جو کردم تازه فهمیدم که آتوسا متاهل است و حدس زدم به خاطر اختلاف خانوادگی با همسرش قصد انتقام از او را دارد و خدا میداند شاید هم دختر هوس بازی است و از این طریق برای خودش کاسبی براه انداخته و پسران جوان را تیغ میزند ! خشم و عصبانیت تمام وجودم را فراگرفته بود و از این که مورد سوءاستفاده قرار گرفته بودم، نفرت در وجودم زبانه می کشید. حالا هم اگرچه قصد دارم به خاطر فریب و کلاهبرداری، از آن زن شکایت کنم اما می ترسم زندگی او متلاشی شود و اکنون در دو راهی تردید مانده ام…




مقاله قبلیویدیو : همه عمرتان اشتباه آب نوشیده‌اید ! باور نمیکنید ببینید😱😱 !

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.