تصادف با آن خانم و شرط رضایتش زندگیم را دگرگون کرد

0
381
Loading...


من زندگی خوبی داشتم  و با زحمت و تلاش زیاد و از کارگری خرج و مخارج زندگی قشنگم را درمی آوردم. همسر نازنینی داشتم که با دار و ندارم ساخته بود و عشق و علاقه اش را نثار من و دختر کاکل زری مان می کرد. اما داستانی برایم درست شد که زندگی ام را باختم و بدبخت و بیچاره شدم

از شما چه پنهان یک روز که سوار بر موتورسیکلت به سر کار می رفتم ناگهان با خانمی تصادف کردم. در این حادثه خانم 38 ساله که زخمی شده بود، به بیمارستان انتقال یافت و چون مقصر تصادف شناخته شده بودم بلافاصله ۳ النگوی طلای همسرم را فروختم و مخارج بستری این خانم در بیمارستان را پرداخت کردم تا بتوانم بعدا رضایت او را جلب کنم

اکثر روزها کار من این شده بود که کارم را ول کنم و به دنبال گرفتن رضایت از این خانم باشم که در حادثه مصدوم شده بود؛ در این رفت و آمد ها بود که که او با نگاهی هوس آلود و لبخندهای عشوه گرانه مرا خام کرد و شرط عجیبی برای رضایت دادن گذاشت !

مرد جوان افزود: توانستم پس از روزهای زیاد رفت و آمد پی در پی، او را راضی کنم تا رضایت دهد !

Loading...

اما افسوس که فریب چرب زبانی های او را خوردم. «شهین» ادعا می کرد زنی تنها و ثروتمند است و می توانم در کنارش باشم و بعضی از کارهایش را انجام بدهم و با هم ارتباط پنهانی داشته باشیم. من حتی با این بهانه که باید رضایت شاکی پرونده را جلب کنیم همسر بیچاره ام را نیز هفته ای یک بار به خانه او می بردم تا کارهای خانه او را بکند و خانه اش را تمیز کند

نمی دانم چرا عقلم را باخته بودم و وسوسه پول و ثروت چشمانم را به روی واقعیت ها کور کرده بود و از زندگی خودم غافل شده بودم. متاسفانه این زن که چوب خورده خیانت های همسر قبلی اش است مرا در مدت کوتاهی از همسر و دختر کوچولویم جدا کرد و زندگی ام را به همین راحتی از دست دادم و دیگر بیشتر وقت ها خانه او بودم و همسرم به رابطه پنهانی ما پی برده بود و درخواست طلاق کرد

مرد پشیمان اشک هایش را پاک کرد و گفت: پس از گذشت ۲ سال شهین که به عقد موقتم درآمده بود تمام املاک و مستغلات خودش را فروخت و برای همیشه همراه دختر و دامادش از کشور رفت و من که تازه فهمیده بودم چه حماقتی کرده ام به سراغ همسرم رفتم اما هرچه خواهش کردم که به زندگی برگردد فایده ای نداشت چون او می خواهد به زودی با پسرعمویش ازدواج کند و…

الان مدتی است که بخاطر هم نشینی با دوستان و اصرار آنها برای رهایی از فکر و خیال در دام  مواد مخدر افتاده ام و برای تهیه پول مواد همراه او مرتکب دله دزدی می شدیم که امروز به دام افتادیم

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید