ماجرای واقعی تازه داماد و رابطه پنهانی پشت نقاب آبرو

0
300
Loading...


پس از مراجعه همسایگان به اداره پلیس مبنی بر اینکه در همسایگی ما زن مجردی زندگی می‌کند که چند روزی می‌شود به طرز مرموزی ناپدید شده است و همسایه‌ها نگران او هستند و می‌ترسند بلایی سرش آمده باشد

ماموران شروع به تحقیق کردند. یکی از همسایه‌ها به مامور پلیس گفت: یک هفته قبل اکرم مقابل خانه ما آمد و از من بیل و کلنگ گرفت. او می‌گفت فاضلاب خانه‌اش خراب شده است. او به داخل خانه اش رفت و از آن روز به بعد دیگر او را ندیده ایم

به دنبال اظهارات همسایه‌ها تحقیق برای افشای راز ناپدید شدن زن مجرد تنها آغاز شد و مأموران مقابل خانه این زن رفتند و پس از گشودن در به بررسی خانه پرداختند. پس از جستجوی خانه شواهد نشان می‌داد به تازگی در باغچه خانه این زن چیز مشکوکی دفن شده است. ماموران به بررسی پرداختند و جسد اکرم را که در باغچه خانه اش دفن شده بود کشف کردند.

شواهد نشان می‌داد چندین روز از مرگ اکرم گذشته است. جسد با دستور قضایی به پزشکی قانونی منتقل شد و پلیس برای رازگشایی جنایت به تکاپو افتاد

Loading...

نخستین سرنخ
در نخستین گام از تحقیقات، پلیس به بررسی فهرست مکالمات تلفنی اکرم پرداخت و به رابطه پنهانی وی با یک پسر جوان به نام آرش پی برد. بدین ترتیب آرش ۲۵ ساله که گویا به تازگی ازدواج کرده بود ردیابی و بازداشت شد

اعتراف داماد
وی که سعی داشت خودش را بی اطلاع از مرگ زن جوان نشان دهد پس از مشاهده شواد و بازجویی های اداره پلیس به رابطه پنهانی با این زن و قتل وی اعتراف کرد  :

تازه داماد جنایتکار ادامه داد:   در دوران مجردی و قبل از ازدواج با این خانم آشنا شدم و با او رابطه داشتم . اما بعد از ازدواج به او گفتم بهتر دیگر مثل قبل رابطه نداشته باشیم و کمتر همدیگر را ببینیم.

برای همین آخرین بار پس از چند ماه و به اصرار اکرم به دیدن او رفتم. او می‌گفت فاضلاب خانه‌اش خراب شده است، به همین دلیل از من کمک خواست. او از همسایه اش بیل و کلنگ گرفت تا فاضلاب خانه اش را تعمیر کنم. من در حیاط مشغول تعمیر بودم که او دعوا را شروع کرد. اکرم می‌گفت به من علاقه‌مند است و هر طور شده باید نوعروس را طلاق دهم و با او ازدواج کنم. او تهدیدم کرد ماجرا را به همسرم و خانواده ام می‌گوید و آبرویم را می‌برد. من که از شنیدن حرف‌های اکرم عصبانی شده بودم با چوبی که در باغچه بود یک ضربه به سرش زدم

او روی زمین افتاد برای چند لحظه به تهدیدهایی که مرا کرده بود فکر کردم و از ترس آبرویزی و اینکه تازه عروسم را از دست بدهم و  فقط برای رهایی از آبروریزی نمی‌دانستم دارم چه کار فجیعی می‌کنم خیلی خشمگین بودم و با چاقویی که در جیب داشتم چند ضربه به او زدم تا از مرگ او مطمئن شوم . می‌دانستم نمی‌توانم جسدش را از خانه خارج کنم چاره‌ای نبود چاله بزرگی در باغچه خانه حفر کردم و بعد جسد را در باغچه خانه اش دفن و فرار کردم.

این متهم که حالا ۲۸ سال دارد، ادامه داد: بعد از قتل به شهرستان فرار کردم، اما دو ماه بعد از طریق تماس‌های تلفنی ام ردیابی و بازداشت شدم. حالا نزدیک به چهار سال است بدلیل اینکه اکرم هیچ فامیلی ندارد در زندان بلاتکلیف مانده ام و حالا قاضی درخواست دیه را مطرح کرده است حاضرم دیه را قسطی بپردازم.

وی گفت: باور کنید من توان پرداخت دیه را به صورت یک جا ندارم. اگر دیه را تقسیط کنید حاضرم آن را به صورت قسطی بپردازم

وی که سرش را پایین انداخته بود به عنوان آخرین دفاع گفت: می‌دانم اشتباه کرده ام و حالا پشیمان هستم. من از ترس آبروریزی دست به این اشتباه زدم. بنابه این گزارش، در پایان جلسه، قضات وارد شور شدند تا رای نهایی را صادر کنند.

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید