مچ میترا زنم را در شرایط بدی گرفتم اما او مرا از خانه بیرون کرد

0
294
Loading...




پول و ثروت پدر همسرم از پارو بالا می‌رفت و روزی که من داماد این خانواده شدم، همه اقوام و آشنایان با خوشحالی به من تبریک می‌گفتند و معتقد بودند که ازدواج موفقی داشته ام. اسم من تا مدت‌ها زبانزد پسر‌های فامیل شده بود و همه آرزو می‌کردند همسر پولداری نصیبشان شود

پدر همسرم زندگی بسیار مرفهی را برایم آماده کرد و به ظاهر سر و سامان گرفتم. اما همسرم که مشکل روانی داشت تمام فکر و ذهنش درگیر آرایش ظاهری و الگوبرداری از فیلم های مبتذل و مستهجن بود. من از زندگی با این زن خیری ندیدم و مدتی، تنها با دلخوشی به پول و ثروت پدرش هر جور که بود رفتار و اخلاق گندش را تحمل کردم. او که روی اعصابم راه می رفت مرا نیز به سیگار معتاد کرد و برخوردهای تحقیرآمیزش باعث شد تا احساس حقارت در وجودم شکل بگیرد.

مردجوان آهی کشید و افزود: یک روز وقتی دیدم با لباس های ناجور از خانه خارج می شود ناخودآگاه میترا را تعقیب کردم، او با ماشینش جلوی یک رستوران شیک پارک کرد و با پسر جوانی که منتظر او بود وارد رستوران شدند. همانجا منتظر ماندم. ساعتی بعد هر دو از رستوران بیرون آمدند و با پسر جوان سوار به ماشین زنم راه افتادند. تعقیب شان کردم هر دو وارد یک خانه شدند. کمی با خودم کلنجار رفتم اما در نهایت تصمیم گرفتم تا زنگ خانه را بزنم و وقتی پسر جوان در را به رویم باز کرد به زور وارد خانه شدم و زنم را در دنیا روی سرم خراب شد چون زنم را با لباس زیر و در شرایط بسیار بد دیدم .

اما از همه بدتر این بود که میترا به پررویی به چشمانم نگاه کرد و گفت چرا مزاحم شدی و از پسر جوان خواست مرا از خانه بیرون کند و … دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و خودم را از شر این زندگی نکبت بار نجات دادم. البته من قبل از طلاق یک کتک مفصل نیز از پدر و برادرانش نوش جان کردم

Loading...

چند ماه از این ماجرا گذشت و با این شکست سنگین در زندگی گوشه گیر و منزوی شده بودم و حتی به خودکشی نیز فکر میکردم و در آن شرایط نسبت به تمام زن ها احساس نفرت پیدا کردم و دیگر دوست نداشتم درباره ازدواج مجدد فکر کنم. اما یک سال بعد به پیشنهاد و اصرار مادرم با دختری که مادرش زنی آبرومند است و آن موقع کارهای خانه ما را انجام می داد، ازدواج کردم

در این لحظه اشک در چشمان مردجوان حلقه زد و او در حالی که لبخندی بر چهره داشت، افزود: شاید باور نکنید الان روزی هزاربار خدای خودم را به خاطر داشتن چنین فرشته مهربان، عفیف، قانع و با صبر و متانتی شکر می گویم. همسرم نمونه واقعی یک زن دوست داشتنی است که با نان حلال بزرگ شده و با ایمان قلبی و رفتارهای انسانی اش درس زندگی را به من آموخته است




مقاله قبلیفال امروز جمعه ۵ اردیبهشت 99 به همراه فال حافظ با تعبیر فال حافظ

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید