هرگز فکر نمیکردم سولماز صمیمی ترین دوستم این بلا را سرم بیاورد

0
258
Loading...


من از بچگی با مادرم اختلاف داشتم چون زیاد حوصله محبت کردن به من را نداشت ودر نتیجه من از همان ابتدا به خاله ام وابسته شده بودم وحرف هایم را به او می گفتم تا اینکه ازدواج کردم

وضعیت به همین روال ادامه داشت تا اینکه خاله ام فوت کرد و من تنهایی ام را با دوستان زیادی که اهل قید و بند نبودند و همگی آنها با اینکه متأهل بودند دوست پسر هم داشتند طی کردم ،اکثر مواقع با آنها شب نشینی داشتم، به میهمانی های طولانی مدت و حتی سفربه شمال می رفتم و در همه این میهمانی ها دوست پسر های آنها هم می آمدند.

من هم برای اینکه از دوستانم کم نیاورم و عقب نمانم در یکی از روزهایی که به منزل سولماز یکی از دوستان صمیمی ام رفته بودم او مرا با پسرجوانی آشنا کرد و دوستی من و او از همان روز آغاز شد و هر وقت که همسرم در خانه نبود بهانه ای جور می کردم و برای دیدن ساسان به منزل سولماز می رفتم

این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دو ماه پیش از منزل ما دزدی شد وحدود 50میلیون طلا ودسته چک همسرم به سرقت رفت ، چند روز بعد یکی از چک های دزدیده شده همسرم پاس شد و چون شماره چک را همسرم در آن زمان به بانک اعلام کرده بود هویت سارق معلوم شد

Loading...

همسرم به منزل آمد و گفت: فردی که چک دزدیده شده را پاس کرده شناسایی شدزنی به نام سولماز بوده و پلیس هم الآن دنبال اوست تا دستگیرش کند، با شندیدن این حرف تازه متوجه شدم دزد خانه ما دوست صمیمی من بوده بلافاصله به او زنگ زدم و ماجرا را برایش درمیان گذاشتم و با حالت طلبکارانه به او گفتم چرا این کار را کردی؟ اما او با خونسردی در پاسخ من گفت: توهم به شوهرت خیانت کردی !! اگر کارمن خیلی بد است کار تو که قابل قبول نیست! من از یک خیانتکار دزدی کردم …

سولماز با یشرمی تمام گفت، زمانی که من برای دیدن ساسان به منزل او می رفتم از فرصت استفاده کرده و از روی کلید منزلم یک کلید دیگر ساخته و وقتی من و همسرم به مسافرت رفته بودیم به راحتی وارد منزلمان شده و سرقت خود را انجام داده است

سولماز گفت: باید هرچه زودتر قضیه را رفع و رجوع کنی و دزدی را خودتر به گردن بگیری یا شوهرت را راضی کنی رضایت دهد و پای من را از ماجرا بیرون بکشی چون اگر این کار را نکنی و من گیر بیفتم فیلم هایی که از رابطه تو با ساسان گرفته ام را به همسرت نشان می دهم و آبرویت را پیش او می برم و بعد گوشی را قطع کرد ، با شنیدن این حرف انگار آب جوش بر سرم ریختند تمام بدن خیس عرق شد

حالا نمیدانم چه کار کنم از طرفی همسرم پیگیر دستگیر کردن دزد خانه است و از طرف دیگر من مانده ام با دو فرزند چکار کنم. چطور به او بگویم که دزدی کار من بوده ، همسرم خیلی به من اعتماد دارد و اگر متوجه که سرقت کار من بوده و یا اینکه به او خیانت کرده ام زندگیم ازهم می پاشد ….

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید