ماجرای زندگی شکیبا عروس جوانی که گرفتار دام مرد شیاد شد

0
676
Loading...


هنوز 20 سال بیشتر نداشتم که پسر عمه ام که 10 سال از من بزرگتر بود به خواستگاریم آمد و من هم که عشق جوانی داشتم و کمی هم به او علاقمند بودم به او جواب مثبت دادم .اما به خاطر آن که هیچ گونه آگاهی از زندگی زناشویی نداشتم خیلی زود باردار شدم و خوشبختانه یا متاسفانه روز بعد از جشن عروسی دخترم را به دنیا آوردم به طوری که همین موضوع به اختلافات شدیدی بین من و پدرم منجر شد

از سوی دیگر نیز همسرم مردی پرخاشگر بود و مدام مرا کتک می زد یا با الفاظ رکیک تحقیرم می کرد. آن زمان در منزل مادرشوهرم زندگی می کردیم که تازه فهمیدم «قدرت» به تریاک و مصرف قرص های مخدردار اعتیاد دارد

چند بار تلاش کردم تا اعتیادش را ترک کند به همین دلیل برای تامین هزینه ها پای چرخ خیاطی می نشستم تا برای تامین مخارج زندگی دچار مشکل نشویم چرا که همسرم کارگر بنایی بود و نمی توانست هزینه های ترک اعتیادش را بپردازد

همه تلاش هایم بی فایده بود و ترک اعتیاد او بیشتر از یک ماه دوام نمی آورد و از طرف دیگر به خاطر خیاطی در دوران بارداری پاهای نوزادم دچار مشکل شد که دو سال زیر نظر پزشک بود و چند عمل جراحی برای بهبودی نقص جسمانی او انجام شد. دیگر تألمات روحی بر مشکلات خانوادگی و اقتصادی ام افزوده شد به همین دلیل به کارگری در منازل مردم مشغول شدم اما همسرم برای آن که خجالت نکشد به اطرافیان وانمود می کرد من منشی یک شرکت مهندسی شده ام

Loading...

دیگر همسرم از صبح تا شب به مصرف مواد مخدر مشغول بود و نمی توانست کار کند. چند بار با حالت قهر به منزل پدرم رفتم اما هر بار با وساطت بزرگ ترها به زندگی‌ام بازگشتم تا این که یک بار وقتی فهمیدم قصد معتاد کردن مرا دارد و مقداری موادمخدر درون چای من ریخته است با او به مشاجره پرداختم که در نهایت مرا به شدت کتک زد و حدود یک هفته در خانه زندانی ام کرد این بار وقتی موفق به فرار شدم به منزل پدرم رفتم اما این بار قصد بازگشت به خانه ام را نداشتم به همین دلیل منزلی را در نزدیکی خانه پدرم اجاره کردم و در یک کارگاه خیاطی مشغول کار شدم

بالاخره چند ماه بعد او حاضر شد به شرط دریافت مبالغی از من و گذشت از مهریه و فرزندانم مرا طلاق بدهد. من هم پس اندازها وپول رهن خانه ام را به او دادم و به طور توافقی جدا شدیم. چند سال در کارگاه خیاطی کار می‌کردم و شب ها را نیز در محل کارم می‌خوابیدم اما وقتی صاحب کارم تصمیم گرفت به خاطر خواب در کارگاه از حقوقم کسر کند از آن جا بیرون آمدم و منزل کوچکی را در حاشیه شهر اجاره کردم. بعد از آن به کار خدماتی در یک هتل مشغول شدم و شب ها را نیز در منزل خیاطی می کردم تا این که اوضاع مالی ام بهتر شد اما از تنهایی رنج می بردم

خلاصه سال بعد بود که با متصدی یک فروشگاه خدمات تلفن همراه آشنا شدم و چند ماه بعد به عقد موقت او در آمدم. «مهرشاد» مجرد بود و قرار شد به مدت پنج سال در عقد او باشم

دیگر تا بعدازظهر در هتل کار می کردم و بعدازظهرها نیز در امور خدماتی تلفن همراه برای همسرم فعالیت داشتم و چندین میلیون تومان هم به او کمک مالی کردم ولی بعد از گذشت چند ماه دیگر پاسخ تلفن هایم را نداد و به دیدارم نیامد. او مدعی بود اتفاق بدی برایش افتاده و من باید مدتی صبر کنم. خلاصه چهار ماه بعد فهمیدم که پای دختر دیگری درمیان است و «مهرشاد» ادعا کرد با آن دختر ازدواج کرده اما قصد دارد او را به خاطر مشکلات اخلاقی طلاق بدهد. به او گفتم بدهکاری هایت را پس بده و به دنبال کارت برو! ولی او شبانه با دوستانش به منزل من ریختند و مرا کتک زدند. حالا هم به کلی آشنایی خودش با مرا انکار می کند . واقعا دیگر از زندگی خسته شده ام و نمیدانم باید به چه کسی اعتماد کنم .

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید