سحر با شاگرد مغازه شوهرش به اتاق رفت /شوهرش بدموقع سر رسید!

0
439
Loading...


چند سال قبل با مهدی ازدواج کردم او مرد پرتلاشی بود و برای خوشبختی من بسیار فعالیت می کرد، تولد مینا دخترم نیز انگیزه ما را در زندگی بیشتر کرد

وی ادامه داد: همه چیز خوب پیش می رفت تا این که همسرم شاگرد مجردی را برای فروشگاه استخدام کرد. او جوانی ۳۰ساله و خوش چهره بود و در مدت کوتاهی توانست اعتماد همسرم را به خود جلب کند به طوری که گاهی به همراه مهدی به منزل می آمد رابطه ما با یکدیگر در همین رفت و آمدها آغاز شد ناخواسته من به سوی او کشیده شدم. این گونه بود که فرشید به بهانه های مختلف و زمانی که همسرم در خانه حضور نداشت به خانه ما می آمد و خیلی از کارهای خانه ام را انجام می داد و من هم با خیلی راحت تر شده بودم و احساس صمیمت میکردم و چندی بعد نیز با او به اتاق خواب مشترکم با مهدی رفتم و کاری که نباید میکردم را کردم  … دیگر زندگیم از روال عادی گذشته خارج شده بود

سحر در ادامه گفت: دیگر رابطه ما عمیق تر شده بود و پای عشق در میان بود و حتی به دور از چشم همسرم با یکدیگر مسافرت می رفتیم. فرشید از من خواست از مهدی طلاق بگیرم و با او ازدواج کنم، اما من به خاطر دخترم و این که مهدی مرا عاشقانه دوست داشت نمی توانستم این کار را بکنم و به پیشنهاد او پاسخ منفی دادم.

فرشید مانند یک شیطان در وجودم رخنه کرده بود. به روابط پنهانیم با او ادامه دادم تا این که ناگهان همسرم به رفتارهای شاگردش مشکوک شده و گویا مخفیانه ما را تا منزل تعقیب کرده بود آن روز فرشید وقتی وارد خانه شد دوباره پیشنهادش را تکرار کرد، اما من بازهم قبول نکردم، این ماجرا باعث ناراحتی فرشید شده بود و من قصد داشتم تا از دل او دربیاورم به همین خاطر بار دیگر با او به اتاق خواب رفتم تا اینکه که ناگهان مهدی وارد خانه شد و ما را با هم هنگام رابطه دید…

Loading...

وی در ادامه گفت: اکنون مهدی درخواست طلاق داده است و می خواهد از من جدا شود اما من اشتباه کردم و بخاطر دخترمان نمیخواهم از او جدا شوم

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید